تبليغاتX
خرابات -

خرابات

این همه نوشتم و به خودم گفتم خوب حالا علت نوشتنش چیه؟.......فقط می خواستم بنویسم که واسم بمونه ....ولی خوب دیگه نمی شه ساده بود و ساده نوشت....

خسته شدم از جامعه امون......حس می کنم قاطی کرده!نمی دونم چرا دوسش ندارم!....

نمی دونم چرا از چادر بدم اومده .... تو قرآن اومده که لباس باید بدن رو بپوشونه!حالا اگر کسی می خواد چادر بپوشه به حرمت فاطمه هست ....ولی فقط چادر فاطمه رو باید داشته باشن؟!

اکثرشون حتی نگاهاشون هم اون جیزی نیست که باید باشه!.....۱۰ روز با ۱۵۰ نفر زندگی کردم که ۱۴۰تاشون چادری بودن!..ولی دریغ از این که ۱۰ تا انسان پیدا کنم!!!!

نگاه ها و لبخند های مهربون پوچ!!!!عزیزم های مسخره و تهوع آور!!!!!زرنگی هایی که فقط باید نگاهشون می کردی!یا یه کاری می کردی که ادامه پیدا نکنه!بحث های بیهوده سر این که افتخاری گوش کنن یا اصفهانی و یه گروه اصفهانی مجاز نیست و گروه دیگه نه هست!و توی اتاق!کسی که دم می زد اصفهانی مجاز نیست آهنگ های امید اونم ماله صد سال پیش رو زمزمه می کرد !!!!!

....نمی گم می دونم انسانیت چی هست....ولی بدی ها رو می تونم بببینم/////شاید هنوز بچه موندم.....شاید هنوز می خوام بچه باشم .......

کاش بذارن زندگیمو بکنم........

ای دلکم گریه نکن

کار زمون با آدما همینه........

عیب نداره خدایی هم اون بالاهاست......

خدایی که تازگی ها .............

.

.

.

 تموم نمی شه لجبازی هات زمونه....

نمی دونم چرا نمی تونم نگران باشم ......

می رم تو آشپزخونه که می بینم.......

هنوز ایستادم که باز می بینم..........

ای خدا همه چیز رنگ فریبه

می ایستم و ادامه می دم به کارم.......حس سنگ رو دارم..............

دیگه طاقتم تمومه دیگه فرصتی نمونده واسه عشق و عبادت.........

اتاقم وحشتناک شده به بهونه ی مرتب کردن میام تو اتاقم..........

نگاه آینه می کنم!!این منم!؟

رو به قبله ام!می پرسم چرا؟!

می خوام امشب با خدا شکوه کنم!

شکوه های دلم رو تو می دونی...............

سیاه شدم////

اگه امروز بگذره فردا می شه مگه فردا چی می شه تو میدونی..........

مامان میاد تو اتاقم می خونه.......دل من زندون داره تو می دونی.....

دلم واسش می گیره...خیلی هم می گیره.....پشتمو می کنم تا نفهمه!

یه نگاه می کنم!می دونه که می دونم!.......دلم نمیاد چیزی رو که فهمیدم رک بگم......چطوری بگم!؟

سرم درد می کنه

زانوم درد می کنه

ای خدا آخرش چی؟چی کار می تونم بکنم؟چرا نمی فهمه؟

دلم می گه خودت رو گول بزن..............................

ای خدا مگه مارو دوست نداری؟؟

ای خدا کجای کاری؟!........................

+ نوشته شده در  پنجشنبه 26 مهر1386ساعت 18:58  توسط بچه های خرابات  |