تبليغاتX
خرابات

خرابات

پارسال خراب شده ی عزیزمونو راه انداختیم و امسال یک سالگیشو لی لی لی لی میکنیم ( مگه عروسیشه ؟ ) اولین پست رو حاجی زد و نوشت :

خرابات راه افتاد !

به همین راحتی ...

به همین خوشمزگی ...

حاجی

شاید خیلی خوشمزه این خراب شد رو سامون دادیم اما خیلی راحت نبود ! ...خراب شده ای که یه سری از اول اعتقاد داشتن که سر ۲ ماه همه میذارن و میرن و تبدیل میشه به یه بیغوله !
حالا خراباتمون یک ساله شده ....حالا هنوز همه دور همیم ...ایشا ا... ۱۰۰ ساله بشه !... همیشه با هم باشیم

پینوشت : قراره دیروز یکی از بهترین قرارهایی بود که رفتم دیدن بهار و حاجی از نزدیک ....تولد بهار ...تولد خرابات و از همه مهمتر چتر شدن یه گله آدم ...خودمونو دستی دستی مهمون امید بهار اینا کردیم ! ...اما چه حالی میده چتر بای... بازم مرسی از بهار... از حاجی از نوید ...و از همه ! جای بقیه هم سبز بود

راحله

 

 

تولد خرابات مبارک /

دست باعث و بانیش رو طلا بگیرن ایشالله /

شماها اگه منو نداشتین چی کار میکردین آخه ؟؟؟!!!

تو قرار دیروز جاتون خیلی خالی بود بروبچ /

این راحله از همه تابلو تر بود که ما تونستیم از ۱ کیلومتری بفهمیم اون سبزهه راحله ست /

و بهار نجیب ترین  ...

و داداشش و خانومش باحال ترین! نه بخاطر کیک و شیر نسکافه ها... /

وصف بقیه رو هم یه جای دیگه باید بکنم :دی

زبون اونی که میگفت اینجا ۲ ماه بیشتر دووم نمیاره لال بشه ایشالله :دی

 

حاجی

+ نوشته شده در  سه شنبه 29 فروردین1385ساعت 17:51  توسط بچه های خرابات  | 

بهار عسلم

من از امروز به استقبال تولدت میرم ... اشکالی که نداره ؟!

خیلی مبارک باشه

تو پاک ترین عضو خراباتی ...

مثل یه نسیم خنک که رو دریا می وزه ...

خیلی دوست دارم ...

تولدت مبارک

 >دددددددددددددددیییییییییییییییییی<


اونقد امروز و دیروز سرم شلوغ بود و کار داشتم که نشد بیام اینجا رو شرشره بندنی کنم!!! الانم که مزش پرید... بریم فقط کیکش رو بخوریم!

بهار عزیز.. می تونم برات فقط آرزوی بهترین روزها رو داشته باشم.. همیشه شاد باشی.. شاد و خوشحال و لبخند به لب و ماه و خوشگل و گلووووووووو!! 

کوچکترین عضو خراب!!! این خراب شده.. در آستانه روزهایی پر شور و زیباتر...

تولدت مبارک // 

 

 

بهار جون !

خوشگل خانومی !

خوشگل ترین روزی که متونستم ببینمت

فقط میتونست تو روز تولدت باشه

یکی از زیباترین روزهای زندگیم بود

تولدت خیلی مبارک

کادوی تولدت محفوظ

تو اولین دیدار بهت میدمش

از داداش امید و خانومش هم خیلی تشکر کن

بخدا من یکی نمیخوام اسم چتر روم باشه

تولدت خیلی مبارک

 

حاجی

+ نوشته شده در  دوشنبه 28 فروردین1385ساعت 7:48  توسط بچه های خرابات  | 

دقیقا!زمانی که نباید باشه!اس ام اس راحله!

می دونستی شقایق عروس شده!

نه بابا!دروغ نگین!دروغ ۱۳ هست!؟

نه به خدا برو بلاگشو ببین

آررررررره!

من ایمان داشتم یا شقایق دروغ می گه یا راهول!خوشحالم که قضیه دروغ ۱۳ رو می دونستم!

اگه شقایق می خواست ازدواج کنه اونوقت من و تورج و راحله و حاجی و اودی و بهار آخرین نفر ها می فهمیدیم!

اوف!ببینم آخرش هممون همین جا ترشیمون می ندازن یا نه!

.......

سیستمم داغونه!به هیچ عنوان نمی تونم واسه بلگفا کامنت بذارم!هم این جا هم شقایق!

دانشگاه ها همچنان تعطیله! و من حوصلم سر برفته است

............

سعید از خودم دلگیرم واسه این که دیر فهمیدم روز تولدتو!

تفلدت مبارک

خوش باشید همیشه!....سال نو مبارک باشه!

بهار:نتونستم برات کامنت بذارمم عنی کامنتت رو هم می فهمم هم بهش شک دارم.....

شقایق :دلم خواست!

خدا کنه سال خوبی داشته باشیم...

.......نمی تونم بفهمم!صدای نفسم هست یا صدای خدا............

بر هیچ چگونه طفلکی دل می بست؟..

آیدا.........

 

 

آخر نوشت : اومدم اینجا یه چیزایی یگم برم

غر نزنین به جونم که پاچه میگیرم 

واسه تولد خرابات یه چند تا کار هست مرامتون بکشه انجام بدین 

اول اینکه قالبشو عوض کنین

دوم اینکه بهترین نوشته ها ی نوشته شده!توی این خراب شده رو به سلیقه ی خودتون انتخاب کنین که بعد رتبه ی اول دوم سوم بدیم بهشون...(شما که اصلا حال این کار ها رو ندارین)

سوم اینکه اخلاقتونو خوب کنین براتون زن بگیرم

اگه گفتین من کیم

+ نوشته شده در  جمعه 18 فروردین1385ساعت 2:55  توسط بچه های خرابات  | 

انقدر اینجا رو آپدیت نکردم که حتی یادم نمیاد آخرین بار کی بود...به هر حال...این که بعد از این همه مدت دارم اینجا می نویسم باید دلیل بزرگی داشته باشه! دلیلی اون قدر بزرگ و مهم و عزیز...که با وجود این همه مشغله ی فکری و این همه کار عقب افتاده باز هم منو بکشونه اینجا...و اون دلیل... تولد سعید عزیزه!

سعید از قدیمی ترین آشناهای وبلاگی منه...آشنا البته! چون تا قبل از تاسیس خرابات اصلا دوستم نبود...فقط آشنا بود یا بهتر بگم یه لینک و یه آی دی که هیچ وقت آن نمی شد! اما خرابات عزیز...خرابات دوست داشتنی...نه تنها فرصت آشنا شدن با افراد جدیدو به من داد که باعث شد با دوستای خودم بیشتر آشنا بشم و الآن بدون شک صمیمی ترین دوستای وبلاگی من بروبچه های خراباتن...

 

 

سعید عزیزم...دوست خوبم...من خیلی بیشتر از اینا بهت مدیونم...از خیلی بابت ها...یکی از معدود کسایی بودی و هستی که هیچ وقت تنهام نزاشت و تو موقعیت های سخت کنارم بود...

تولدت تو بهترین فصل و بهترین ماه و بهترین وقت ساله...و خودت هم از بهترین کسایی هستی که براشون تبریک تولد نوشتم! امیدوارم تا زمانی که به زندگیت امید داری و احساس خوشبختی می کنی زنده و سلامت باشی و هر روز زندگیت بهتر و پربار تر از روز قبل باشه برات...بهترین آرزوهامو بدرقه ی راهت می کنم...همیشه موفق و سربلند باشی دوست خوبم!

قول دادم اولین نفر باشم٬اما امشب نیستم پس حالا آپ می کنم (الآن مثلا فرداس) مجددا مرسی از تور برای اکانت (همشو یه جا پس می دم سکته نکن) و مرسی از همتون بابت تبریک!

تولدش مبارک

 

بابا خرابات

بابا حاجی

بابا تولد

چه همه خبر

چه همه عروسی

چه همه تولد

حاجی جون من حال نطق غرا ندارم استعدادشم حتی ندارم !

تولدت مبارک خیلی خیلیییییییییییییییییییی ........................

اود.

 

 

اینا هول بودن منم مجبوری یه رو جلو تر اعزام حضور میکنم !

سعید ...

عزیزم ...

همسر جونای قدیم !...

رفیق گرمابه و گلستان !

زلزله ۸ ریشتری...

روز قشنگ اومدنت مبارک

راهول

 

 باز من !

یه شعر مینویسم اینجا

بعد ایشااله حضورا براتون میخونم!

سعیدکوچولو

تو قصه ها نیست

مثل من و تو

اون دور دورا نیست

نه قهرمانه

نه خیلی ترسو

نه خیلی پر حرف

نه خیلی کم رو

خونشون در داره

در خونشون کولون داره

ایوون داره

اتاقش تاقچه داره

حیاطش باغچه داره ( اینجا نیومد!)

باغچه که دورش گل گلی

کنار حوضش گل گلی

لای لای لای

لیلی لی حوضک

لی لی لی لی

این مادرشه

مادر سعید

مامان ی خوبش

چه مهربونه

سعید کوچولو اینو میدونه

اینم باباشه

که خالیه جاش

رفته به جبهه

خدا به همراش

لا لا لا  لالالا لالالا

سعید کوچولو

چه خوب و نازه

واسمون داره

حرفای تازه

...

بهار

+ نوشته شده در  سه شنبه 15 فروردین1385ساعت 0:0  توسط بچه های خرابات  | 

من دمغ از ریستارت کردن مدام کامپیوتر

من بیحال از یه روز خسته کننده

آن میشم ...

راحله مسج میده

چی میگه ؟ حوصله شوخی ندارم !!!

راحله می زنمتا چی میگی اخهههههههه ؟

باورم نمیشه ...

میرم که با چشای خودم ببینم ...

با چشای خودم می بینمو باورم نمیشه !

شقایق ؟

نامزد ؟

عروسی ؟

هان ؟

من مات و مبهوت ...

بالاخره باورم شد !

...

عزیزترین شقایقم برات بهترین آرزوها رو دارم همراه با زندگی پر از خوشی و خوشحالی و نامزدی

خدایی خیلی ذوق ملنگ شدم ...

بوس بوس

اود.

 

من اما خوشحال...

علی بی غم

تو اوج ناباوری وبلاگتو باز میکنم و میخونم !

میبینم زیاد شوکه شدم به همه اس اماس میدم تا اونا هم شوکه شن !...

بعد فک میکنم شایدم دروغه ۱۳ بوده :))

شقایقم مبارررررررررررررررررررررکه...خوشبخت بشی ایشاله

امسال همتونو شوور میدم حالا ببینین ! :ی

راهول

 

 

بعد از ظهر یک سیزده بدر آفتابی

در حال دلقک بازی واسه جمع

اس ام اس میاد ...

گم شو راحله /

بذار روز ۱۳ در دامن طبیعت بزنیم برقصیم . شوخیت گرفته الاغ ِ خر ؟!!!

ولی انگار جدیه ؟!!!

آره جدیه !

بغض میکنم میخندم ! 

بغض میکنم میخندم !

مامان : دیوونه شدی سعید ؟ چت شد یهو ؟

هیچی مامان

مغزم پریود میشه

رانندگی هم که میکنم ماشینو میکوبم به درخت و جدول کنار خیابون

منگ شدم

خونه که میرسم میرم که بخوابم

تو اتاقمم 

چراغ ها رو خاموش میکنم و در حالت درازکش تصمیم میگیرم بهت تبریک بگم

میگم

اغنا نمیشم

اینترنت ممنوعه برام

ولی میام و همه محدودیت هام رو میذارم زیر پام

Dial-up Connection

Address : http://cherryrary.blogfa.com/

Enter

 

گل همیشه عاشق عروس شد ://

 خوشحالم /

شنقولم !!

خیلی مبارکت باشه !

خیلی ...

 

حاجی

 

 

 

حیفه همه نوشتن و من چیزی ننویسم!

اس ام اس میاد٬ برو وبلاگم رو بخون و بعدش باهات حرف دارم! با شور و شوق رفتم پای کامپیوتر٬ وبلاگ شقایق رو باز کردم و خط اول نه.. خط دوم! همه چی دستگیرم شد... حالم خیلی گرفته بود! تنم سرد شده بود...

بعد از ظهره! منم ادامه عروسی شقایق رو دارم برای بچه ها می گم! داماد قولچماق سیبیلو!! ولی نه خیلی هم بد نبود! یه کم فقط هول شده شقی!! این همه تعریفم نداشت که آخه! خودش خیلی خوشگل شده بود.. چیزی نمی تونم بگم! (یا شاید نمی خوام بگم!!) فقط امشب بگذره.. احیانا فردا حسابی می شه خندید! بچه ها همه خیلی خوشحالند و همه احساساتشون برانگیخته شده. منم خوشحالم امشب.. خیلی..

خوشبخت باشی همیشه شقایق عزیز..

تورج

 

ای تخته این وبلاگتون که فقط با یه رنگ میشه توش نوشت بی ذوقا!!!

من دارم جلوی جمع میخونم :دامن کشان ساقی میخواران....

نوید:بهار واسه توهه

من:منننننننننننننننننننننننننننننننننن؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

واقعیت اینه که هیچ کی تاحالا اول به من اس ام اس نداده!

راهول:....

من:

خوشحالم خیلی خوشحال؟؟؟

احتمالا باید امسال یه دست لباس بخرم که بعد از عروسی تو برم عروسی امید........

بعد تورج

بعد راحله!

حاجی هنوز بچه است

اوودم که نامزد داره!

 بعدشم عروسی عماد!

بهار!

من میخوام با سبز این رنگی بنویسم کی اعتراض دارههه؟!

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 13 فروردین1385ساعت 22:1  توسط بچه های خرابات  | 

سلااااااااااااااااااااااااااااااااام

بابا ملت فعال خوب شد من استعفا کردم وگرنه کی اولین پست سالو می نوشت هان ؟!

سال نو خیلی خیلی مبارک باشه برای همه مون !

انشاالله دیگه از این سالا نداشته باشیم  و امسال فقط و فقط پر باشه از خوشی خوشحالی و سلامتی و هر چی که دلمون می خواد

دوستون دارم یه عالمه ...

تعطیلات خوش بگذره ...

بای بای ...

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 1 فروردین1385ساعت 0:0  توسط بچه های خرابات  |