دلم آروم نداره، هول شده، نگرانه یا شایدم کنجکاو.
یواش یواش از پله ها می رم بالا، سمت اتاقم، عین دزدا که نمی خوان کسی بیدار بشه.. همیشه بدم میومد از اینکه بخوام تو کار کسی سرکشی کنم و از اون سر در بیارم، ولی این بار فرق داره.. بد داره و بدتر.. بدترش می تونه این باشه که من هیچ تلاشی نکردم برای اینکه، بفهمم کی و چه جوری داره توی دنیای من دست درازی می کنه.. کی به خودش اجاز داده که وحدانیت سرزمین عشقها، غمها و شادی های من رو به هم بزنه و غرور من را، که تونستم در آن سرزمین از خودم دور نگه دارم، و باز گردم یه قدم به گذشته شیرین نوجوانی و شور، خورد کنه و به ریش بخنده..
خیلی آروم کلید می اندازم. می دونم که خوابش سنگینه و به این راحتی بیدار نمی شه..
اتاقم رو چند وقته تسخیر کره، و هر وقت خواستم یه سر آنلاین بشم و کمی نفس بکشم، کار داشته و نذاشته من بشینم پای کامپیوترم. از اون بدتر اینکه نمی ذاره اصلا تو اتاق باشم که حداقل رو تخت خودم بخوابم، و اینقدر بد خوابی به سرم نزنه که تا صبح در کش و دار افکار، مشوشانه سیر نشه. جلو روم می شینه و شروع می کنه به اس ام اس بازی..
: با کی داری تمام مدت اس ام اس بازی می کنی تو؟
- با بروبچ! علیرضا و ممد و ..
: آره باشه.. منم خر..
- آره، پس فعلا خر باش و برو بیرون!!
چه جوری به خودش اجازه داد این حرف رو بزنه؟ چی شد که من ساکت شدم.. منی که اینقد غُد بودم ..
آره.. بهتره فعلا خر باشم.. یکم اگه بی فکر بخوام کاری رو انجام بدم، ممکنه عواقبش بدتر باشه. ممکنه هر چیزی پیش بیاد.. می ترسم فکر کنم بهش..
آروم می رم داخل اتاق.. خوابه خوابه.. مثل همیشه سنگین و با اون چهره بق کرده و اخم روی پیشونی، که همیشه دلم می خواست بدونم که برای چیه؟ چیزی داره تو خواب اذیتش می کنه یا فقط برای شکل دادن به شخصیت مغرور و خودخواه خودش، حتی در هنگام ِ خوابه؟
گوشیش رو گذاشته جلوی کامپیوتر.. پین کدش رو می دونم. خیلی آروم.. دست لرزانم رو می ذارم رو پاور.. روشن می شه.. "سلام آقای دکتر!" .. دلم می ریزه، پیام خوشامدشه!! چه زودم احساس بهش دست داده...
می رم اس ام اسا رو می خونم، sentها و inboxها .. هنوز تموم نشده.. خیالم راحته ولی .. هنوز چیزی نشده.. هنوز امیدوارم که چیزی رو از دست ندادم .. ...
- داری چی کار می کنی؟
یهو از خواب بیدار شده.. چی شد که اینقد زود بیدار شده؟..
: هیچی .. دارم بازی می کنم..
چقدرم تابلو!
- بی خود کردی بازی می کنی!! بده ببینم...
: بذار بازیم رو ببندم حالا..
- بده خودم می بندم..
- ..
- آره.. اول صبح یواشکی اومدی اینجا که بشینی بازی کنی.. چی شد حالا؟ خوب سر در آوردی از کار من؟ آره.. دارم با یکی دوس می شم.. نه .. با یکی دوستم، دارم با دو تا دیگه دوس می شم.. اصلا نه به تو چه ربطی داره. .. میمیری فضول نباشی.. خودت چی اصلا.. حماقت از سر و روت می باره بدبخت.. 3سال بزرگتری ولی عین بچه ها.. هنوز دلت میره و برای این و اون به تپ تپ می افته.. ولی من فقط دارم بازی می کنم.. آره.. بیا بشین اصلا کنار من، لازم نیس اینا رو بخونی.. خودم بهت یاد می دم که ...
: خفه شو..
دیگه هیچی نمی فهمم. همه چی رو می گم.. کلی جر و بحث می شه.. اون وقت مث مال باخته ها شروع می کنم به دفاع از خودم و حیثیتم. بهش همه چی رو می گم.. همه چی خراب می شه....
..
...
ساعت7 صبحه.. از خواب بیدار می شم.. گرمم شده، داغ داغم..
با خودم فک می کنم و می خندم.. آخه اصلا اون بلد نیست این طوری جواب من رو بده.. تا حالا هم جرئت نکرده تو روی من بایسته! اصلا بلد نیست این طوری قلمبه و گنده حرف بزنه.. هنوز بچس...
میرم سمت اتاقم.. هنوز کنجکاوم که بدونم..
گوشیش رو میزه..
تا دست می برم که برش دارم از خواب بیدار می شه!
این که اینقدر خوابش سبک نبود!!!
یه اس ام اس میاد...
تعبیر خوابمه..
همه چیز به هم ریخته..
بی پرده، دنیای زیبای من،
شکسته و آشفته ..
داره از بین می ره...
هیچ چی برام نمونده که مال خودم باشه..
و باد
باد نمی داند
بوزد ، برود ،
وزيده است يا رفته ؟
.....
گهگاهی هم چنگ می زند
بر سيمِ خارداری
كه نوزد ديگر
و بماند
مثلِ يك تكه پارچه یِ ريشْ ريشْ
و بالْ بالْ بزند
در بادِ ديگری
اين باد.....
و نمی داند ، باد نمی داند
تا كجا بوزد
چرا بوزد
تا چه كند؟