تبليغاتX
خرابات

خرابات

نه خیییییر هیچکی خیاله آپ کردن نداره ! گرچه که منم خیاله آپیدنندارم اما...

۱. مسروریم از اینکه جمعی از خراباتیا رو دیدیم ...حاجی وب کمشو روشن کرد ...چهره ی منورشونو زیارت کردیم !
۲. بیاین بیاین دیگه غصه نخوریم ( به این میگن یه شر و وره حسابی )

۳. برا اینکه اود.  ببینه ما چی میگیم و غصه در نکنه از این به بعد به جا اینکه کامنت بذاریم هر چی میخوایم بگیم می آییم زیر متن میگیم ( جوک گفتم )

۴. خیلی حال میده ...خیلی ...که تو یه روز ۳ نفر جویای حالت بشن ...خیلی بیشتر حال میده وقتی تو اوجه حالیده شدنی یکی بیاد حال بگیره... خیلی ( واج آرایی حال )

۵. از روز تولد شقایق به این فک میکنم که کاش من بهار بودم ...کاش انقدر خوب و مهربون بودم کاش ...(  )
۶.  من یه امتحونه خیلی اساسی دارم و به هیچ وجه حس خوندنشو ندارم !
۷. برام سواله که آیدا کجاست ؟؟؟ چرا چیزایی که میگه رو مننمیفهمم ؟!
۸. میگم اگه خواستیم غصه نخورییم ...چیز کنیم ...هوم؟؟؟ ...

۹. چنان خوشححالم که تابستون تموم شد ! ...و من هنوز روز شمای میکنم

۱۰ اینا میخوان اتاقه منو جمع کنین بقیه اشو بعدا میگم !

+ نوشته شده در  پنجشنبه 26 آبان1384ساعت 10:55  توسط بچه های خرابات  | 

اول از همه از همه معذرت میخوام که اووومدم الان اینو نوشتم ....فکر نمیکنم دیگه تا فردا بعد از ظهر میتونستم وبلاگ اپ کنم.......ببخشــــــــــــــــــــــــــــــــــــــید

  

اهوووم....اوووهووووم......

برای اولین بار که هیچی،اما دومین بار که میخواستیم همدیگرو ببینیم:

من از پشت سر تووپ قلقلیمون که داشت وق و ووق میکرد!!!(طفلک امیر علی!!! ) داشتم به اطراف نگاه میکردم که ببینم دووست عزیزو گرامیم از کدووم طرف قدم رنجه میکنن؟!

یه خورده بعد.....دختری رو دیدم که با یه دسته گل خوشگل و خیلی خوشگل!(تاکید بر زیبایی)داشت از جلو می اووومد.....من،بدون اینکه فکر کنم که این هموون دووستیه که من منتظرشم.....همین جوور نگاش کردم و نگاه کردم،بدوون اینکه تعجب کنم از اینکه بین اوون همه دختر جووون اطرافم چرا دارم خیره خیره رفتارهای اونو زیر نظر میگیرم؟!اوون از این ور داشت میرفت اوون طرف!و من میخواستم بفهمم با اون گله میخواد چی کار میکنه؟!!!بعد فکر کردم که چه جالب میشه اگه یه دفعه منو پیدا کنه و بگه:خانوووم بهار؟؟؟؟

_بعله؟

- این گل از طرف شقایق برای شماست!

- خودش کوووو؟

- اجازه بدین ادامه بدم....ایشووون نتونستن بیان،من رو مسئول رسووندن این گل کردن....

همین طور که سخت در رووویای زیبای خود فروو رفته بوودم(!)نگاه دختر افتاد به من و چشاش گرد و مهربوون شد!

ومن تازه فهمیدم.....چه خووبه ادم قیافه ی افرادو به یاد داشته باشه!

و بعد بدون اینکه هیچی به روی خوودم بیارم با لبخند بلند شدم و سلام و علیک!!!!

وبعد......بعدشم که خوووودت بهتر میدونی!

اما یه سوال شقایق!اوون گله چی شد؟!

نتیجه>>>>>>>>>>>>>>>>>>من گل خیلی دوووست داررررررررررررررممممممم

و اینکه تولدت مبارک دوووووسسسسست خووووبم......قشنگترین و بهترین چیزای دنیا رو برات آرزو میکنم و امیدوارم هر روووز به اندازه ی یه پست بلند و فوق العاده از اونایی که خوودت مهارت اش رو داری،  خنده از دیگران هدیه بگیری.......و همیشه و در همه ی جاها بدرخشی و هزار ها سال تولدت رو به همراه کسایی که خیلی دوووست داری جشن بگیری....سالم و سلامت!!!!

خیـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــلی دوست دارم ...............به امید دیــــــــــــــــــدارررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررر

 

کوچکترین دوووست همه تووون 

 

 

 

شقایق جونم ...تولدت مبارک ! فردا جدی جدی میایی این ور خط ! سعی کن این ور خطتت بهتر از اون ور باشه ...ایشاله همیشه شاد سلامت باشی و ما هی بیایم برات تولد در کنیم ... این بهار هر چی آدم میتونسته بگه رو گفته الان من موندم چه چیزه نوینی از خودم در کنم ! پول دادم تا فردا یه شعر برات بسورن من به اسمه خودم بخونم ...موقع فوت کردن شمعات آرزوت یادت نره

 

راهولو

 

 

هااااااااااااااااااااااااااااا !!!؟!!! ( من می خواستم اول آپ در وکنممممم  ... به خیال خودم کلی هم زود پا شدم اومدم که اول شم  لاقل این تاریخم می انداختین جلو که روز تولدش شه ! اکشال نداره خودم درستش می نمایم  )

 

...

شقایق

شقایق

شقایق

...

تولدت خیلییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی مبارک عزیز دلم ...

بهترین

بهترین  

بهترین

آرزوها

برای خودت

و

 روز تولدت

و

باقی روزهای عمرت ...

خیلی دووووووووووووووووووووووستت می دارم

...

 

اود.

پ.ن.: هاااااااااااااا ... مگه این عشقولانه خودم کاری کنه ...  ... این شوهره راهولو چی کارش به قالب درست کردننننننننننننننننن ! ایششششششش  ... ( آخخخخخخ نزن راحله نزن ... آخخخخخ !!!  )

 

 

 

 

 

شقایق

 

بهترین

خوشگل ترین

باحال ترین

باهوش ترین

بد اخلاق ترین

مغرور ترین

خودخواه ترین

دوست داشتنی ترین

جبگر ترین

متولد ترین

شوکولات ترین

۱۹ ساله ترین

مشهدی ترین

جیگر ترین

همسر ترین

گل همیشه عاشق ترین

 

                                                دوست وبلاگیه منه ...

 

شقایق جون /

تولدت خیلی مبارک /

۱۴۰۰ ساله بشی جوون /

 

پ.ن : به احتمال ۶۰ ٪ صفات منتسبه بر شنقول در روزهای آینده افزایش خواهد یافت  /

 

حاجی ( همسر مسبوقش )

 

 

 

 

 

نمیییییییییییییییی خوااااااااااااااااااااااااااااام کلی داشتم با خودم کار می کردم که یادم بمونه ۱۹ آبان تولد شقایقققققققققققققققققققققق حالا ۱۸ هسسسسسسسسسسسسسسسسسست

تولدت مبارک!

 ایشالله که همیشه موفق باشی!!خدا رو توی لحظه های زندگیت داشته باشی! همیشه هم ببینی!

هر چی سن می ره بالاتر نگه داشتنمون سخت تر می شه!شقایق حواست به خودت باشه!از بچگیت!از سادگیت!از درکت!از نازک دلیت!دور نشو!بذار همه بگن بچه ای!ولی بفهمی!

یا علی!خوش باشی

تولدت باز هم مبارک!

خودت بگوو کیم

 

 

 

 

 

 

 شقایق؟

می بینی تو رو خدا؟

نمی ذاری آدم آپ کنه که!

...

 

این حاجی هم که خودش رو لوس کرده! خوب می ذاشتی ما هم یه چیزی در وکنیم دیگه!

شوهرم شوهرای قدیم! فاتحه خوندی به سنت مردسالاری!!! هر چند چون مسبوغی قابل بخششه!

 

شقایق جون.. حرفای بچه ها همه از ته دله!! همه دوست داریم.. همیشه شاد باشی و خوش خنده!

تولدت مبارک.....

 

 

 

هر کسی ٬ هر آدمی
یه رازه
و این همه چیز رو تعریف میکنه.

 

 

تورج

 

 

 

آآآآآی!از همین جا اعلام می دارم که بنده هیچ گونه کامنتی را نمی توانم بگذارم و ببینم!همین جا به اودی می گویم می گیرم دارت می زنم زیرا دروغ گفتی که آپ کردم و خدا دروغ گویان را دوست ندارد!و خرزره ی عزیز!شما هم هر کاری می کنم بلاگه نازنینتان باز نمی شه که صد البته بهتر چون رنگشم باعث آزار من می شود!

یا علی!!!

در این جا هوا ابری تا تمام ابری ر بعضی نقاط ریزش باران بسیار !

 

آآآآآآآآآآی منم که همچنان نمی تونم کامنت بذارممممممم ... هاااااااا ببینم تو آیدا بودی دیگه ؟؟؟ من کی گفتم آپ کردم ؟ چه جسارتا ...

در این جا هوا کامل ابری همراه با بارانهای یکی در میان ...

+ نوشته شده در  چهارشنبه 18 آبان1384ساعت 0:0  توسط بچه های خرابات  | 

وقتی صبح ساعت ۸ از خواب پریدم و اولین چیزی که به فکرم رسید این بود که : امروز راحله رو می بینم! ...

وقتی تمام صبح مشغول اتو کردن لباسام و گشتن دنبال هدیه ی تولد راحله (زیر تخت و تو یخچال و پشت کیس کامپیوتر و زیر فرش و ... !!!) و بدو بدو بیرون رفتن واسه گرفتن اون شکلات سفارشی و بدو بدو برگشتن خونه و با کلی ذوق آماده شدن بودم ...

وقتی تورج زنگ زد گفت ما اینجاییم زود بیا و از بس هول هولکی راه افتادم که تو هتل یادم اومد که فراموش کردم گل بخرم!!!! ...

وقتی رسیدم هتل و مثل کورا راحله رو که پشت سرم بود ندیدم...

وقتی بالاخره دیدمش و بوسیدمش!!!!!...

وقتی بعد از کلی تبادل نظر بالاخره تصمیم گرفتیم بریم بالا تو اتاقشون...

وقتی توی راهروی هتل تورج دنبال کبریت می گشت...

وقتی راحله یه هدیه داد دست تورج و خودش هم یکی دیگه آورد داد دست من...

و وقتی که تورج اون هدیه رو به من داد...

و حتی وقتی که راحله با کیک تولدم اومد جلوم وایساد...

حتی اون موقع هم هنوزباورم نمی شد که چه اتفاق قشنگی داره میفته! از شدت هیجان لپام داغ داغ شده بود...نمی دونستم چی بگم! روی کیک نوشته بود شقایق عزیز تولدت مبارک! باورش سخت بود...لپام گر گرفته بود...از دوق بی خودی می خندیدم!

inam keyke tavalodam

راحله شمعا رو برام روشن کرد...۱۹ تا شمع کوچولو...من فوتشون کردم...گفت حالا ۱۹ ساله شدی...بیا این ور خط!

Rahele dar hale roshanoondane shama

۴ تا صندلی و یه میز بردیم توی بالکن...هوا آفتابی بود ولی یه سوز سردی داشت...آسمون کم کم پر از کلاغ می شد!!!! حساب کلاغا از دست راحله در رفت...من تو فکر لپای سفید و مامانیه عرفان بودم!!! کیکو راحله برید٬ چایی رو من ریختم! (چه چایی هم ریختم!!!!!!) کیک خوشمزه رو خوردیم و حرف زدیم و حرف زدیم و حرف...دلم نمی خواست تموم بشه...حتی نمی خواستم نصفه بشه...راحله کلاغا رو می شمرد...ما می خندیدیم!

man dar hale footidane shama

هوا تاریک شد...۴ نفری کلی دنبال کلید چراغای بالکن گشتیم...پیدا نشد...رفتیم تو اتاق...چه قدر غیبت کردیم؟!!!!! خواستیم به محمود زنگ بزنیم و یه کم بخندیم (حالا مجمود خنده داره مگه؟) اما گوشی ش دست خواهرش بود...حرف زدیم...از خرابات...از اود...آیدا...سعید...بهار...از اصغر پسر بزرگ راحله و تورج که من بزرگش کردم!!!!!! می خواستم به بهار زنگ بزنم...نمی دونم چی شد که زنگ نزدم؟؟؟ تورج می گفت اس ام اسش فعال نشده هنوز...قبض موبایل من ۹۰ تومن اومده...مال راحله ۴۰ تومن...تورج ۲۸ تومن!!!!!! عرفان آدرس بلاگشو برام نوشت...راجع به قالب بلاگ من حرفیدیم...اینکه هر دفه قالبمو عوض کردم طراح قالب قبلی ناراحت شده از دستم!!! اینکه همه با من دعوا دارن...آره؟ چه مشکل دار بودم من!!!!

ساعتو نگاه می کنم..به همین زودی یه ربع به ۶ شد...چه زود گذشت...چه خوش گذشت...راحله اول کتاب رو برام یادگاری می نویسه...من یه خط شعر براش می نویسم...با هم می ریم پایین...خداحافظی...۶۰ بار روبوسی کردم با راحله!!!!!! (عوض تورج هم هدیگه رو می بوسیدیم!) تموم شد...بالاخره با تورج سوار یکی از تاکسی های هتل می شیم و برای راحله دست تکون می دم و می ریم...

خیلی خوش گذشت...مدت ها بود از هیچی این حد صمیمیانه و بی دغدغه لذت نبرده بودم...خیلی خوب بود...بیش از حد انتظارم خوب بود!

باید از راحله ی عزیزم و تورج مهربونم برای این برنامه ی فوق العاده ی تولد تشکر کنم...نمی دونم چه جوری این همه احساس خوبی که به من دادید رو جبران کنم! فقط می دونم از صمیم قلب ازتون ممنونم!

به امید روزی که هر ۷ نفرمون یه جا دور هم باشیم!

پ.ن.۱: بالاخره ماه رمضون هم تمومید! عیدتون مبارک!

پ.ن.۲: پشت سر همتون کلی حرف زدیم...همشم حرف خوب زدیم! گفتم که بدونین!

پ.ن.۳: بووووووووس

شقایق

 

فقط خواستم یه تشکر کنم یه تشکر که فک نمیکنم جبران محبت تور و شقایق رو بکنه ! بچه ها واقعا مرسی که اومدین و خل و چل بازی از خود در بکردیم ...( دیگه نمیدونم چی باید بگم )...من از اون قسمت که مثل عروسا  از لای پرده های اتاق رد میشدیم خیلی خوشم اومد...اون پرده های سفید بد هارمونی با اون کلاغای سیاه ایجاد کرده بودن  ( عینه اون ۲ ساعت که اونجا نشسته بودیم دسته دسته کلاغ از بالا سرما عبوریده شدن ! )

+ نوشته شده در  پنجشنبه 12 آبان1384ساعت 21:40  توسط بچه های خرابات  | 

آقا یه نکته جدید... بلاگفا جدیدا داره یه امکان جدید می ده که وبلاگ گروهی داشته باشیم به طوریکه هر نویسنده برای خودش یه صفحه مدیریت داشته باشه و امکانات دیگ به قرار زیر..

  • وبلاگ گروهی - امکان ورود  و نوشتن مطالب توسط چندین نویسنده با نامهای کاربری متفاوت و همچنین دسترسی به آخرین مطالب نوشته شده توسط هر نویسنده
  • امکان موضوع بندی مطالب و  دسترسی به آخرین مطالب نوشته شده در یک موضوع مشخص
  • امکان درج ادامه یا متن کامل مطلب در صفحه و لینکی مستقل
  • امکان درج نامحدود پیوندهای روزانه (لینکدونی )
  • امکان درج بسیار ساده اسکریپتهای ابزارهای نمایش آمار بازدیدکنندگان یا پخش موسیقی و... بدون نیاز به تغییر قالب وبلاگ

    می گم.. دوست دارین قالب رو عوض کنیم طوری که بشه از این امکانات استفاده مرد؟ یا اینطوری یه صمیمیت دیگه داره؟..

    مزیتش اینه که من لازم نیس دیگه اینجا بنویسم  "تــــــــــــــــــــــــــــــورج" !!

     

    حاجی؟.. بابا ما رو دریاب.. دوس ندارم غمگین ببینمت ها..

    حاجی؟...

     

  • دیدی بعضی وقتا بهت وحی میشه ؟
    میفهمی یه چیزی رو
    میبینی یه اتفاقی که قراره بیفته رو .
    و چیزی که قراره گم بشه
    چیزی که قراره از دست بره
    قبل از اینکه از دست بره
    بهت وحی میشه
    تو همه چیزو میدونی

    باید منتظر بشینی و نگاه کنی.

  •  

     

    -  : من دیگه آدم شدم دیوونه نیستم که.
    + :‌ پس خاک تو سرت
    -  :‌ اِ چرا ؟!! قبلنم که دیوونه بودم بازم همینو میگفتی که
    + : آره خب ٬ کلاً که خاک تو سرت ٬ ولی خاکش فرق داره.

     

    + نوشته شده در  پنجشنبه 5 آبان1384ساعت 1:26  توسط بچه های خرابات  |