پی نوشت:از اونجا که حتی تو وبلاگمم دیگه امنیت نیس،اومدم اینجا خدمتتون عرض کنم:
وقتی یکی انقدر قدش دراز باشه که دو وجب از امید ما بزنه بالاو وضعش خیلی خوووب باشه،و انقدر مهربون و خوش اخلاق و اقا و احساساتی و قیافه نگیر و از این چرت و پرتا باشه که دل تموم همکلاسیای توی دانشگاه و اهالی توی شرکت برای اینکه داره میره کانادا درس بترکونه از همین الان تنگولیده،ودل عقشولیشو توی هر شرایطی میخواد بدست بیارهفو ادم نتونه بفهمه چه طور میشه این قدر سخت پیروز شد بر احساساتت...و عقلت باشه که تورومیبره جلو.
؟
؟
؟
دیگه همین دیگه...!
![]()
پی نوشت:اقا منم بازیــــــــــــــــــی...من شیرینم...باید بپیچم به پرو پاچه ی خانوم بس،تورو جون زناتون منو ندین به غلامـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــم...به خدا از وقتی داش امید ما عاشق شد دیگه غیرت میرت حالیش نی.
خانوم بس جان خودم بچتو بزرگ میکنم...نزار منو بدن به اون...![]()
![]()
پ.ن (شقایق) : می بینم که من و شوهرم نیستیم و شما واسه خودتون و کامنت دونی هی هی ورررر می زنین!!! اوی تورج! تو مگه خونه نداری که جلو چشم بچه ی زیر ۱۸ سال صحنه ی غیر اخلاقی اجرا می کنی با زنت؟؟؟
راحله تو چند شهریوری؟؟؟ (شاید عمری بود حضورا اومدم مهمونیت!!!!!
)
من همچنان یکیو می خوام بیاد با من حرف بزنه!!!!! (کامنت که نمی تونم بدم کههههه
)
