نمی دونم این حس رو شما هم دارین یا نه زندگی به بچه یا یه نوجوان کش می آد یعنی مثلا من یادمه که یه مدت می خواستم برم مدرسه اما هنوز کوچیک بودم...باورتون نمی شه که من هر روز پا می شدم و می دیدم هنوز ۶ سالمه ...تو اون دوره، زمان انقدر برام کند می گذشت که کلا شک میکردم ۷ سالگیی وجود داشته باشه !
یا دوران راهنمایی و دبیرستان ....شاید یه کم سرعت گذر روزها از دبستان بیشتر شده بود اما من مطمئنم خیلی طول کشید تا من ۱۸ سالم شد....شاید یک قرن !!!!
دو سال آخر از دهه اول زندگیم-برعکس بقیه سال ها- روزها به اندازه بودند...هر کدوم ۲۴ ساعت نه بیشتر نه کمتر... شاید بهترین روز ها همون روز ها بودند..
دهه دوم زندگی که شروع شد دیدم برعکس همه اون ۱۹ سال گذشته زندگی پاشو گذاشته رو گاز و تخته گاز داره می ره ...
شنبه ۲۰...یکشنبه ۲۱...دوشنبه ۲۲...سه شنبه ۲۳ ...امروز هم که چهار شنبه اس
روزها با سرعت نور گذشتن و من یهو چشم باز کردم و دیدم اینجام!
حالا نمی دونم برا شما هم این جوری بود یا نبود !
به هر حال با اومدن به اینجا و تکرار خاطراتم خوشحال ام...خوشحال ام که خیلی هامون سر سامون گرفتیم و خانواده جدید تشکیل دادیم ...خوشحال ام برای همه امون و خوشحال تر که یک دوره از زندگیمو با شما ها گذروندم ...
دوس دارم هر کدوممون هر کجا که هستیم همه ی اتفاقات خوب رو تو زندگیمون تجربه کنیم ...
